دکتر علی شريعتي

خدایا
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظهای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ...
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اشسوگوار نباشم ...
بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری ...
ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمهمی گیرد!
ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوندبه کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی!
ای خدایی که برای خوشبختی دریاهاباران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راهنروند!
یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه هایبهشت بیاسایم!
ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تومی درخشند!
ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارندبه تو ختم شوند!
روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس وگناه تنها مگذار!
ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوستداری!
ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل رافراموش نکنم!
ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را باخود به ملکوت می بری!
دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را بهسوی باغچه ام بفرست!

آمــــــــــــــــین

 

حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی
کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد

/ 0 نظر / 7 بازدید